حسن حسن زاده آملى

39

دروس معرفت نفس (فارسى)

راستى دارم از روش و آيين ناپسند و عادات و رسوم خسته كننده و بىريشه و بىانديشهء اين مرز و بوم فرار مىكنم . ديوجانس « 1 » ( 323 - 413 م ) را ديدند كه در ميان روز با فانوس روشن مىگرديد ؛ سبب پرسيدند ، گفت : انسان مىجويم . عارف رومى در اين بيت نظر به وى دارد كه فرمود : دى شيخ گِرد شهر همى گشت با چراغ * كز ديو و دَد ملولم و انسانم آرزوست و نيز وقتى مردم شهرش او را تبعيد كردند كسى بطعن گفت : همشهريان تو را از شهر راندند گفت : نه چنين است ، من آنها را در شهر گذاشتم . « 2 » بارى بيم من درباره دوستان نو سفرم است كه مبادا در اين روزها دستخوش ناشايستها شوند . خرد خودتان را داور بگيريد و از وى بپرسيد كه آيا آدمى براى بيهوده‌كاريها و ولگرديها و ياوه‌گوييها و هرزگيها و نشخوار كردن از بام تا شام و از شام تا دل شب است ؟ آيا پوششهاى گوناگون مايهء پيشرفت و بزرگى كسى خواهد بود ؟ آيا در مرز و بومى كه از سويى با پوشاكهاى رنگارنگ چون بوقلمون و طاووس از كوچه و برزن به در آيند ، و از سوى ديگر همسالان و ابناع نوع و وطنشان در برابر آنها چون بوتيمار سر به زير پر گرفته بدانها مىنگرند ؛ مردم آن مرز و بوم روى رستگارى را خواهند ديد ؟ دوستان دانش‌پژوه و دانش‌پرورم اين سراى هستى يك كتابخانهء بزرگ است و اين همه هستيها هر يك كتابى از اين كتابخانه است اين كتابها را فهميده ورق بزنيد ، ببينيد آيا يك خطّ خطا حتّى يك كلمهء ناروا در آنها پيدا مىشود ؟ آيا در كارهاى گوناگون اين همه هستيها يك كار بى جا ديده مىشود ؟

--> ( 1 ) . Diogene ( 2 ) . ايضا سير حكمت ، ص 42 .